آمد ...اما !!!
آمد از راه و سراغم نگرفت
رفت اول به رقیبان پرداخت
اشک من دید و کنارم ننشست
دل تنگم به نگاهی ننواخت
دلم از سرزنش عقل شکست
جانم از وسوسه شرم گداخت
گله از دوست نکردم هرگز
شادم از اینکه مرا دید و شناخت
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 1:15 توسط دیگران
|
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....