دروغ نیست ...ولی ...
نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه
نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه
من فقط يه چيزي از خـــــدا مي خــــوام
واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه
--------------------------------
دروغ نیست ولی تو به راستی در حال فراموشی هستی. ..
دروغ نیست ولی من به راستی دیگر ارزشی برایت ندارم...
دروغ نیست ولی تو دیگر آن آدم همیشگی نیستی...
دروغ نیست ولی من دیگر باید کمی ساده تر شوم ...
دروغ نیست ولی تو جدایی طلب شدی ...
دروغ نیست ولی من می سوزم و دیوانه خوانده می شوم ...
دروغ نیست ولی ... ولی ... ولی ...
ولی تو نمی خواهی باور کنی من هم هستم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 2:19 توسط دیگران
|
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....