دنباله لحظه ها ...
به دنبال لحظه ای تا چشمان را بر هم گذارم
هیچ نبینم
ای موج تاریکی
بیا که من خشنودم از آمدنت
که من خشنودم از دیدنت
چون با تو هیچ نخواهم دید و
هیچ کس مرا نیز
- بیا
آخر ، آخر هنوز روزنه ای زنده است
بیا و نگذار ببینم آنچه را که دیدنش
چشم را کور ، دل را پژمرده ، وجدان را شرمنده
سنگ را آب ، کوه را بیابان و یک مرد را
تنها میکند .... بیا....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 15:25 توسط دیگران
|
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....