به دنبال لحظه ای تا چشمان را بر هم گذارم

 

هیچ نبینم

 

ای موج تاریکی

 

بیا که من خشنودم از آمدنت

 

که من خشنودم از دیدنت

 

چون با تو هیچ نخواهم دید و

 

هیچ کس مرا نیز

 

-         بیا

 

آخر ، آخر هنوز روزنه ای زنده است

 

بیا و نگذار ببینم آنچه را که دیدنش

 

چشم را کور ، دل را پژمرده ،‌ وجدان را شرمنده

 

سنگ را آب  ، کوه را بیابان و یک مرد را

 

                تنها میکند ....  بیا....