دلتنگی
زخم اين دلتنگم را هيچ کس مرهم نبود*
آخرين نور اميدم نور چشمان تو بود*
روزها و شبها قصه ی بود و نبود*
خاطرم هر جاي قصه با تو بود *
رفتي و اين رسم دلداري نبود *
آخر قصه نمي دانم دلت پيش که بود !!!!
*********************************
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه دردیم
با هم لحظه ها را گریه کردیم
ما در صدای بی صدای گریه بودیم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم
شاید در این راه اگر با هم بمانیم
وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم
******************************
احساس درماندگی بر وجودم غلبه میکندوقلبم را اکنده از اندوه
تجربه کنم
***********************
تنهاییم حق من است
هیچ کس نخواهد توانست ما را از هم جدا کند
من و تنهایی یکی هستیم
تو با من به تنهایی می رسی
و یا با تنهایی هایت باز به من می رسی
**************************
دلم برات تنگ شده جونم ...
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....