من این بار ...
من اينبار از هر بار ديگري به تو دقيق تر نگريستم
.
من اينبار ديدم تو را كه در قلب من آواز دوستي و محبت را سر داده بودي
.
من تو را در فراسوي قلب خود ديدم
.
من يكباره خود را ديدم كه فقط تو را به آغوش كشيده بودم.
.
من يكباره ديگر تو را حس كردم
.
و اينبار از صميم قلب خواستمت
.
من تو را براي نثار كردن احساساتم خواستم
.
من براي به آغوش كشيدنت لحظه ها را خواهم كشت
.
اي مهربان من
.
اولين ديدار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 18:49 توسط دیگران
|
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....