می نویسم ...
مي نويسم..
همه اين بي نوشتن ها را.. مي نويسم همه دردها را..مي نويسم... براي تو..
مي نويسم. تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم.. تنها و براي تو..
مي نويسم.. همان طور كه بخواهي.. همانطور كه تو بخواني..چون تو خود خواستي كه حرفهايم
را با تو قسمت كنم..
مي نويسم.. از همه روزهاي دلتنگي .. از همه روزهاي بي كسي.. از همه روزهاي كه حتي سلامي
نبود...حتي احوالپرسي مختصري.. كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت ... چه باشي.. چه نباشي..چه بخواني.. چه نخواني.. من فقط مي نويسم .
تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم.. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم.. فقط براي تو مي نويسم..من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را
می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای
شبانه منی براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم...
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....