کوووووووووووووووووووو
...
تمام روز هايي كه مي شد در آغوش گرم آدمك هاي خيالي ذهنم،
معجزه محبت را حس كنم...
تمام روزهايي كه مي شد تهي باشم از غم،پر از لحظه هاي شاد كودكانه...
تمام روز هايي كه مي شد دستهاي پر از مهري كه روياي قشنگ و بچه گانه
مرا ساخت،صاحب شوم...
تمام روز هايي كه مي شد تكه اي از آسمان هم مال من باشد
تا لحظه اي در آن پرواز كنم...
و تمام روز هايي كه مي شدزندگي كنم،گذشت...
و ديگر نمي دانم در كدام نقطه از زندگي ام ايستاده ام
اگر كودكم؛
كو آن همه شور و نشاط ،
كو آن همه شيطنت هاي قشنگ
كو آن قلب پاك و زلال،
كو آن باد بادك هاي رنگارنگ...كو...
اگر جوانم؛
كو آن غرور و افتخار،
كو آن اعتماد و پشتكار،
كو آن طراوت و تازگي ،
كو آن اميد ...كو...
اگر پيرم؛
كو ان موهاي سفيد،
كو ان همه تجربه...كو...
من كيستم؟
شايد مرده ام...
پس اين آهنگ تپش هاي كدتم قلب است؟
اين كيست كه راه ميرود...گريه مي كند...مي خندد...
آه ه ه ه ه ه ه ...
اي آدمكهاي خيالي من بگوييد،
بگوييد اگر زنده ام؛
چرا هيچم ؟
چرا پوچم؟
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ....